
گله های ابر نرم نرمک در آسمان می چریدند...

و گله های درختان بعد از چرای صبحگاهی در پای کوه لمیده بودند!

سلطان جهانم به چنین روز غلامست!

دور تادور ایستاده بودند ...

و خیک های خود را از نور پاییزی می انباشتند

و دست نوازش به سر سنگ ها می کشیدند...

آبستن چه هستند این درختان؟

این که باربیه و واسه صخره ها فیگور گرفته!

و دره زیر لحاف گرم ابر می خسبد

هر چی رنگ آبی بوده زدن به این آسمون!

و زینت کشوری بابا پونی در این تابستان!
پرسیده بودم کی از همه خوش تیپ تره؟







