|
عیدانه
عيد پول زرد و عروسک عيد کفش برقی و دامن عيد ترک مشق و دبستان عيد شاد کودکی من
تنگ قاب و سبزی گندم تنگ آب و سرخی ماهی در ميان آينه پيدا رقص شمع رنگی روشن
خط زعفرانی مادر نقش ساز کاسه چينی هفت سين هفت سلامش يک سبد ز سنبل و سوسن
درشدن به قلعه ی ياسين حرز چارتاق کتانی: بل که از بلا بگريزی در پناه خانه ی ايمن
عيد خاله عفت و مرجان دست های ناز و نوازش درشکنج زلفک نرمم بر فراز سر شده خرمن
عيد سينمای سعادت داستان شرلی کوچک من روانه در پی مادر پيش چشم نازی و لادن
عيد جمع عيدی خويشان در ميان کيسه بندی با هزار بار شمردن باز و باز و باز شمردن... *
آه، عيد تازه ی نورس ! بازگو که عيدی من کو من هميشه کودک شادم بی گمان نه پير و نه کودن:
شرح می دهد دل گرمم آفتاب قلب اسد را کولی قبيله کوچم بی خبر ز سردی بهمن
زين سبب به عطف و سجافش پولکی نهم پی پولک سوزنی زنم پی سوزن
نامه عاشقانه نويسم تا زشور قصه عشقم در زمان ز سکه بيفتد قصه منيژه و بيژن.
عيد تازه ! من به تو مانم: گر هزار سال برانم سوی خستگی ننهم پا با شکستگی ندهم تن –
عمرم آن زمان که سر آيد گر بهار نو ز در آيد عيد کودکی ز دو چشمم سر کشد به جانب روزن.
شعر از : سیمین بهبهانی
*****************
دوستان خوبم عید همگیتون فرخنده باشه !
|+| نوشته شده توسط پونی ها در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 11:6 پرشیا
توی هیر و ویر اسباب کشی این پرشیا هم گیر داده بود که من باید عروس سوار کنم ! خب چیکار میشه کرد؟ گلش زدیم
|+| نوشته شده توسط پونی ها در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 19:8 |
|




