|
یک شعر واره مینیمالیزه شده از تنبلی ! از خودم !
خرمای بم و روضهءآقا ## بعلاوهء گردوی مراغا یک عکس و دو شمعدان کنارش ## :حلوا دم در نگاهدارش افسوس که رفت سرو برنا ## افسوس ندید خیر دنیا گیپور سیاه و چادرم کو؟ ## رژ قهوه ای و باد بزنم کو؟ اندیشه مکن به زنده بودن ## میهن چه خوشست بهر مردن!
|+| نوشته شده توسط پونی ها در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:47 |
|

